165- ...
چشمانم نیز ، می خندید ...
وقتی عاشقانه هایت
موزیک متن خلوت دونفره مان را می ساخت ...
"مانا"
مانا نوشت :
راستی ...
یک "گاهی" ، جا ماند ... :
گاهی هم تنهایی ، تنها همدمم می شود
و اشک ...
مهمان چشمانم ...
+ آهنگ وبم : ...
چقدر حرف دلت بود ، نه؟؟؟؟
164- یک عاشقانه آرام ... :)
مانا نوشت :
گاهی ، به زبون نمیارم که دوستت دارم ... فقط نگات میکنم
و تو هم که یکی دو واحد نگاه شناسی پاس کردی ، حسابی منظورمو از چشمام میخونی
گاهی حتی چیزایی از چشمام میخونی که خودمم خبر ندارم ...
اینکه مثلا ، ناخودآگاه چه دیوانه وار ، عاشقت شدم ..
گاهی ، بی هوا ، دلم هوای با تو بودن رو میکنه ... کنار تو موندن
اونجاست که بی هوا می گی : خوبی ِ من و تو اینه که همیشه هوای همو داریم ... و اون یکی رو تنها نمیذاریم
و من چقدر لذت میبرم از این تلپاتی ای که هنوزم بینمون هست...
گاهی ، یهو ، بین ازدحام آدمایی که اطرافم هستن و هیچ کدوم رو نمیشناسم ، یک لبخند آروم میشینه کنج لبم
به علت حضورش که فکر میکنم ، می رسم به تو ... تویی که شدی ، بهونه ی تمام خنده های من ...
چقدر این "گاهی" ها دنیای دو نفره ما رو پر کرده ...
و چقدر من این "گاهی" ها رو دوست دارم ...
چقدر من ، "تو" رو دوست دارم !!!
آهنگ وبم : دلم شاد ِ که اینجایی ...
163- عیبی ندارد ...تو "خوش" باش ، برنگرد .
مانا نوشت :
اگر کنارم نیستی ...
اگر در هوای بارانی ، حضور ِ دو نفره نداریم ...
اگر دستانم یخ زده ، قلبم نیز ...
اگر از جای خالی ات ، نفسم می گیرد ...
اگر صدای خنده هایت در روزهایم خالی است ...
اگر دلم می گیرد که چرا دیگر صدایم نمی زنی ...
اگر هنوز هم هوای دل گیر این شهر را ، بدون تو ، نفس می کشم ...
تو خیالت نباشد.
رسم تقدیر همین است !!!
حالا دیگر بماند که با چه جان کندنی می گذرند ، این "روزهای بی تو" ...
آهنگ وبم : هنوزم تو شب هات اگه ماهو داری ... من اون ماهو دادم به تو ، یادگاری
162- شده است ، که دلت ، بی حضور ِ من ، دیوانه وار ، تنگ شود؟؟؟
روزها در گذرند ...
و دگر ، بهر برگشت تو ، امیدی نیست !!!
نگه ام می افتد
و دلم می گیرد ...
که ، چرا جای تو خالی است کنارم ، افسوس !
خنده ام می میرد
با مرور مبهم خاطره هایم ، بی تو ...
کار هر روزه ی من ، این است که
بنشینم به نوک قله ی عشق
و سقوطی آزاد ....
و سپس در پی ِ آن ،
مرگ مسکوت همان خاطره ها ، در شبی تیره و تار
و منی ، که دگر بعد از تو
شاد ترین واقعه ی هستی هم
از دلم دور نمی گرداند ، غم تنهایی را ... !!!
لیک ، به من آموخته ای
که در اوج یاس و سرخوردگی و نومیدی
باز هم ، می آیی ...
خنده ی چشمانم
بوسه ی لبهایم
می شود هدیه ی تو
می شوی باز ، همان جانک ِ من
که تمام نفسم ، وابسته است
به طنین خوش خندیدن تو ...
"مانا"

+ آهنگ وبم : هرچی که تو دستامه ، میبخشم ... دنیای من ، شعرامه ، میبخشم ... میبخشم از عمرم به تو حتی.... وقتی نباشی ، میرم از دنیا ... ترکم نکن ، من بی تو بیمارم ... دیوونه وار دوستت دارم ...
161-
مانا نوشت :
چشمانم ، یک دم ، بارانی است ...
عجب دردی دارد ، نبودنت !!!

+ آهنگ وبم : بی تو خموشم ... با که بجوشم ... جفت تنم "تو" ...
160- ...
روزهای بی تو ...
خب بگذار اینگونه برایت توصیفشان کنم ...
سرد!
تاریک!
بی روح!
و پر از دلتنگی ...
"مانا"

+ آهنگ وبم : از دست من میری ... از دست تو می رم ...
159- روزای خوب پاییز ...
من پائیز را با برگ های زرد چنار شناختم و نم نم باران ....
و عشق را ،
با لبخند تو ...
نگاهت ...
و بوسه هایی بی وقفه !!!
"مانا"

158- مرسی که لبخند روی لبم نشوندی :)
دلکم می گوید :
که دگر روز ، تو خواهی آمد
دست سردم را باز ، می فشاری در دست
جسم بی جانم را ، می کشی در آغوش
و به ناگه از من ، بوسه ای می گیری ...
دلکم می گوید :
دل به دل دارد راه
بی گمان ، این همه بی تابی من
می گذارد اثری ، بر دل تنگ تو نیز
می شوی بی تاب و خبری می گیری ...
دلکم می گوید :
نقش بازی نکنم
هی نگویم "هرگز!دل من از سنگ است
و محال است که عاشق باشم"
گهگداری باید ، دل خود را چو آیینه نشان داد
تا همه ، سر ِ درونش خوانند ...
خنده ای بر لب من می شیند!!!
دلکم ، گوید راست ...
دل به دل ، دارد راه ...
"مانا"

+ جانکم؟ دلم تو و دریا را با هم ، می خواهد ...
157- چه حس ِ غریبی داره اینجا ، بدون "تو" ...!!!!!!
مانا نوشت :
امان از شب ...
که مدام ، نبود ِ تو را پررنگ تر می کند !
وقتی خودم را در آغوش می کشم ...
وقتی خودم را نوازش می کنم ...
وقتی سکوت تلخ اتاق را می شکنم ، و با صدایی لرزان ، لالایی سر می دهم ...
وقتی می خواهم به روی خودم نیاورم که تنها هستم ..
درست در همین لحظات ،
رنگ تیره تری به جای خالی ات می زند !!!
راستی ، صدای اشک هایم ، نیمه شب به گوشت می رسد؟

156-بدجور هوای بودنت را دارم ... بدجور.
مانا نوشت :
می دانی؟
این حسرت تا ابد آزارم می دهد ...
که ، حتی نتوانستم خنده هایت را ببوسم ...

155- دلم خیلی زیاد بهونه ات رو میگیره :(
کاش صدایت را قاب می گرفتم ...
و عطر دستانت !!!
راستی ...
یادت نرود ،
نخندی ، نفسم میگیرد ...
"مانا"

154 - بازگشت
اندکی دورتر از فروردین
بین ناباوری نارون و پیچک و بید
مهر از راه رسید
بی درنگ باد خزان ، برهمه جا سایه کشید ...
قدر چشم هم زدنی بود
عریان شدن ِ شاخه پربرگ چنار
و زمین ، چارقد زرد و طلایی بر سر
دور می گشت به ناگه بار دیگر از بهار ...
گیج و حیران
پای ایوان ، ایستادم من ...
آسمان ناگه بلغزید
ابر ، بی پرده بارید
دانه های ریز اشکش
یک به یک بر چهره ام غلتید و لغزید
کس ندانست که در آن بین
بغض من ، آهسته ترکید ...
"مانا"

152 - 92/2/28 - انتقال
گاهی ، ناز چشمان تو را به عقد واژه در می آورم ...
و می سازم ، عاشقانه هایم را ...
"مانا"

مانا نوشت ... تقدیم به "تو" :
گاه با عطر شقایق ...
گاه با رقص کبوتر ...
گاه با چهچهه ی بلبل عاشق ،
می توان یاد تو کرد ...
شعرکی گفت ...
و در آن شعر ، دگر بار ، تو را خواند ..
صدا زد نامت ...
و به ناگه ، همان عطر دل انگیز بهاری
از پی نام تو بر می خیزد ...
قلمم می رقصد ...
می نگارد ، حس سبز بودنت را
تا سراسر پُر شوم از شادی و شور ...
پر کشم تا اوج عاشق بودن و رنگی از دیوانگی بر روح و جان خود زنم!!!
این چنین است جانکم ...
گاه با لبخند زیبای رُخت
عاشقانه ... یک نفس ...
تا اوج رویا می روم ...!!!

151 - 92/2/25 - انتقال
مانا نوشت ... همراه با دانه های بلورین اشک ... :
دفترم را می گذارم مقابلم ...
آهنگ وبت شده موزیک خلوت سه نفره مان ...
من ...
دفترم ...
و نبودنت ...
ورقش می زنم ...
از "بودن" گفتم ...
از حضوری متفاوت در زندگی ام ..
از دوست داشتن ...
از حس شیرین جاری شدنت در لحظه هایم!!!
ورق می زنم ...
دقایقی که می توانست ساده باشد ... ساده بگذرد ...
اما "بودن " تو نگذاشت ... زیبایشان کرد ... ماندگارشان کرد ... زیبا گذشتند!!!
ورق می زنم ...
صدا زدن هایمان ... آن "م" های مالکیت ...
حتی عاشقانه هایم نیز تو را فریاد می زنند ...
ببین ...
نامت را می گویم ... در سطر سطر خاطراتم حک شده !!!
ورق می زنم ...
سخت است نداشتنت ...
باور کن بلد نیستم نداشته باشم تو را ...
چقدر " ای کاش " لحظه هایم را پُر کرده !!!
ورق می زنم باز هم ...
- یک تصویر ذهنی زیبا. انگاری یک شروع دوباره اس. یک آغوش گرم با طعم محبت و آرامش.یک بوسه که پُر بود از دوست داشتن و دوست داشته شدن. دو نگاه و لبخندهای دمادم ...
- کاش این "بودن" ابدی بود. خیلی دلم برای خودمون می سوزه ...
دفترم را می بندم ... در آغوشش می گیرم ... و اشک هایی که بر گونه ام روان می شوند ...

+ سهم ما ... "من" و "تو" ...
خیلی خیلی بیشتر بود ...
افسوس ...